تحقیق در مورد فلسفه آموزش و پرورش
فلسفه چیست؟
هدف کلی: آشنایی با مفهوم،تعریف،موضوع،هدف و ابعاد گوناگون دانش فلسفه
تعداد صفحه 13
فایل WORD
فلسفه آموزش و پرورش چیست؟
هدف کلی: آشنایی با مفهوم،تعریف،موضوع،هدف و ابعاد گوناگون دانش فلسفه
تعریف تعریف
تعریف در لغت یعنی شناساندن و منظور از آن این است که پدیده یا امری یا شیئی را به طور جامع به دیگران بشناسانیم.طوری که گوینده و شنونده یا نویسنده و خواننده دارای درک مشترکی از آن باشند.بنابراین می توانیم نتیجه گیری کنیم که:
1 - تعریف با کلمه یا عبارتی توصیفی آغاز می شود.
2 - کلمات یا صفاتی را برای تعریف بکار می بریم که بسیاری از مردم مخصوصا ً متخصصان و اهل فن آنها را برای چیز مورد تعریف پذیرفته اند و به صورت معیار یا میزان درآمده اند.
3 - در تعریف پدیده یا شیئ مورد نظر یا چیزی از جانب خود اضافه نمی کنیم یا اگر خواستیم اضافه کنیم چنان به تبیین آن می پردازیم که همگان آنرا بپذیرند
اینگونه تعریفها را در اصطلاح تعریف توصیفی می نامند. زیرا ما کاری جز توصیف یا بیان حالت،چگونگی و ویژگیهای پدیده مورد نظر انجام نمی دهیم.
گرچه در مورد این قبیل تعریفها بین اکثر مردم یا گروهی از آنان اتفاق نظر نسبی وجود دارد.معهذا یا نمی توانیم و یا احتمالا ً نمی خواهیم همه مفاهیم را به ترتیبی که ذکر شد تعریف کنیم.
در این موارد ما ناچاریم آنچه را که قادر به بیان آن هستیم یا تمایل داریم بیان کنیم به صورت تعذیفی ویژه ارائه دهیم.این قبیل تعریفها را تعریف دستوری یا تجویزی یا تعریف قراردادی می نامند.شخص در ارائه این نوع تعریف خود را آزاد احساس می کند و آنچه را که درست می داند بکار می برد.
یک راه دیگر هم برای رسیدن به تعریف این قبیل مفاهیم وجود دارد و آن تجزیه و تحلیل آنها است.این قبیل تعریف را تعریف تحلیلی می گویند.
تعریف فلسفه
شاید ساده ترین راه تعریف فلسفه معنی کردن این واژه باشد.فلسفه،فیلوسوفیا ،از دو کلمۀ یونانی فیلو به معنی دوستدار و سوفیا به معنی دانایی ترکیب یافته است.به این ترتیب فلسفه یعنی دوستداری دانایی.این واژه تقریبا ً دقیق و راهبر به معنا است،زیرا هم خواستگاه و هم مقصد فلسفه را روشن می سازد.یعنی خواستگاه فلسفه عشق و دوست داشتن و مقصد آن دانش و معرفت است .فلسفه نوعی شناخت یا معرفت است
فلسفه یا شناخت فلسفی محصول تفکر و اندیشیدن یا به قولی محصول فلسفیدن است.فلسفیدن حالتی است که در آن تمام نیروی معنوی انسان برای شناختن متمرکز می شود و رنگ ممتاز آن توجه به شناسایی است که فلسفه محصول این حالت است.
می توانیم تعریف زیر را برای فلسفه در معنای خاص نتیجه گیری کنیم بدون اینکه آن را یک تعریف جامع و مانع و شناساننده و مورد قبول همگان بدانیم.چون چنین چیزی تقریبا ً امکان پذیر نیست.فلسفه عبارت است از بررسی و شناخت تحلیلی و انتقادی مسائل اساسی زندگی انسان به صورت یک کل یا بخشی از آن در ارتباط با کل
موضوع و هدف فلسفه
در دوره های قبل کوشش فلسفه و فیلسوف در جهت شناخت حقیقت و ذات هستی ها با روشهای استدلال عقلی صرف می شد.یعنی بیشتر جنبۀ هستی شناسی مطلق داشت ولی بعد از رنسانس همّ آنها مصروف شناسایی ارزش حقیقت و ماهیت آن شد و فیلسوفان به راههای استفاده عملی از معرفت و علم در زندگی روزمره توجه کردند.به این ترتیب پیشرفت علوم طبیعی آنهم با استفاده از روشهای تجربی را سبب شدن،در صورتی که همین رشته ها قبلا ً هم با روشهای عقلی مطالعه می شدند.
چنین بررسی هایی به نوبه خود موجب پیدایش موضوع تازه ای برای مطالعه شد که به معرفت شناسی یا شناخت شناسی معروف است.البته موضوع شناخت قبلا ًنیز در فلسفه مطرح بود و فیلسوفان قدیم هم به آن توجه داشتند. آنچه این دوره را از دوره های قبل متمایز می سازد و کنار گذاشتن مسائل دیگر و پرداختن صرف به مسئله شناخت بود.
بحث دربارۀ انسان،طبیعت و شناخت به شکل تازه ای مطرح شد و مکاتب جدید فلسفی پایه گذاری گردید .مکاتب تجربه گرایی به پیشوایی فرانسیس بیکن در انگلستان،عقل گرایی به پیشوایی رنه دکارت در فرانسه ،نقد گرایی به رهبری امانوئل کانت در آلمان و اثبات گرایی به رهبری اگوست کنت در فرانسه ،تکامل گرایی به رهبری هربرت اسپنسر در انگلستان و بالاخره عمل گرایی به رهبری ویلیام جیمز و جان دیوئی بیشتر در امریکا از جمله آنها هستند.
مکتب های مختلف فلسفی پاسخهای گوناگون به این سؤال دارند که بعضی از مهمترین آنها عبارتند از:
1 - نظریه شناخت:مطابق این نظریه موضوع فلسفه ماهیت شناخت است
2 - نظریه ارزشها:علوم آنچه را که هست بررسی می کنند
3 - نظریه انسان گرایان:در این نظریه انسان به عنوان شرط اصلی و بنیاد هر چیز دیگر است
4 - نظریه تحلیل زبان:به اعتقاد طرفداران این نظریه فلسفه ساخت زبانی علوم دیگر را بررسی می کند و به گفته ویتگنشتاین هیچ جمله فلسفی وجود ندارد .آنچه هست فقط توضیحات جمله ها است.وی و اکثر اثبات گرایان منطقی معاصر از این نظریه طرفداری می کنند.
فلسفه هم از لحاظ روش و هم از لحاظ هدف با علوم فرق دارد.بنابراین به اعتباری می توان گفت که فلسفه بیش از علوم به ریشه ها و بنیادها نفوذ می کند و می کوشد آنجا که علوم دیگر قانع شده و ایستاده اند باز هم به کاوش بپردازد و پرسش مطرح سازد.
از مطالعه مجموع آنچه گفته شد می توان نتیجه گرفت که موضوع فلسفه در دو حوزه مهم و وسیع خلاصه می شود:
1 - متافیزیک که از آن به عنوان معرفت به شناسایی و هستی تعریف می کنند و خود شامل دو بخش عمده است:
الف)هستی شناسی که به بحث از مطلق وجود یعنی هستی عاری از هر قیدی می پردازد.
ب)شناخت شناسی یا نظریه معرفت که درباره امکان شناخت یا امکان شناخت جهان و ماهیت خود شناخت بحث می کند.شناخت شناسی در حقیقت مدخل مابعد- الطبیعه است.
2 - ارزش شناسی یا فلسفه ارزشها که ماهیت آرمانها یا ارزشهای مطلق یا خیر و زیبایی را مورد بحث قرار می دهد.
به عقیده بیشتر فیلسوفان موضوعات عمده فلسفه به معنای کلاسیک آن سه موضوع هستی شناسی،شناخت شناسی و ارزش شناسی است.اگرچه ممکن است برخی از فلاسفه معاصر با این نظر موافق نباشند.
اهداف فلسفه
1 - بدست آوردن یک نظریه از کل هستی یا بودن
2 - کشف مفاهیم و معانی و ارزشهای اشیاء و امور و پدیده ها به طور کلی
3 - تحلیل و انتقاد از فرضها و مفاهیم
4 - سرانجام کمک به مردم در گسترش جهان بینی سالم و بهره مندی از یک زندگی سالم انسانی
تربیت چیست؟
هدف کلی:
آشنایی با تعریف،مفهوم و ابعاد گوناگون تربیت
تربیت در جریان زندگی انسان نقش مهم و اساسی دارد.ارائه یک تعریف جامع و مانع از تربیت قدری مشکل به نظر میرسد.به همین دلیل اغلب کسانی که در این راه تلاش کرده یا می کنند،بالاخره یا به تعریف تجویزی یا قیدی از تربیت روی می آورند و یا مانند فلاسفه پیرو مکتب تحلیل زبان به جای تعریف معین از تربیت به تحلیل و تبیین مفهوم آن با توجه به مصادیق می پردازند.
گروه سومی هم وجود دارد که دادن تعریف معین و مشخص از تربیت را ممکن می دانند و عقیده دارند برای اینکه بین تربیت نظری و تربیت عملی تناسب و هماهنگی وجود داشته باشد لازم است که تعریف روشنی از تربیت بدست داد.بعضی نیز مانند پیترز از ملاکها و معیارهایی سخن می گویند که بتوانند آن را از سایر فعالیت ها جدا کنند.
پیترز عقیده دارد که تربیت مستلزم:
1- انتقال ارزشهایی است که افرادی آنها را پذیرفته اند و می خواهند به دیگران منتقل نمایند
2- شناخت و معرفت مؤثر است
3- کاربرد روشهای خاص برای انتقال معرفت و ارزش است
در واقع پیترز تربیت را فرایندی می داند که دارای محتوی و روش است.
فلسفهٔ آموزش و پرورش به بررسی ماهیت و اهداف آموزش و پرورش و ابزارهای آن میپردازد. علاوه بر این فلسفه آموزش خود را به عنوان بخشی از «نظریه آموزش» طبقه بندی کرده، و سعی در شناسایی ماهیت و ویژگیهای این نظریه کرده و به تکمیل این نظریه (هنوز ناقص) بپردازد. «نظریه آموزش» نوعی نظریه عملی است که سعی در فراهم آوردن رهنمود و روشنگری تمامی جنبههای مختلف آموزش (اعم از جنبههای تعلیمی، اخلاقی و سیاسی مربوطه) و همچنین ساختار اجتماعی وابسته به آن دارد. جهت دستیابی به این هدف، نظریه آموزش نیاز به فراهم کردن مفاهیم صحیح و دانش کافی از نحوه تدریس، یادگیری، روشهای ارزیابی، ساختار و نحوه تغییر و تحول سیستمهای آموزشی و اجتماعی، نقش افراد ذینفع مربوطه و مسائل نظیر آن دارد.
مسئله آموزش طی قرنهای متمادی ذهن فلاسفه را به خود مشغول داشتهاست: به عقیده برخی معلمی (یا گونهای از آن) از نظر قدمت دومین پیشه انسانها بودهاست. هیچ جامعهای وجود نداشته که اهمیت و مرکزیت آموزش را رد کند زیرا شکی نیست که کودکان بیسواد، نادان و نامطلع از فرهنگ جامعهشان به دنیا میآیند. برخی از کودکان در یادگیری مهارتها امکانات یا توانایی بیشتر دارند و این امر در قرار گرفتن فرد در طبقه اجتماعی و میزان در آمد وی تأثیر فراوان دارد. یادگیری همچنین به کودکان این قابلیت را میدهد که به صورت مستقل به سمت اهداف مورد نظرشان حرکت کنند و همچنین هویت ویژهای در جامعه داشته باشند
تعاریف آموزش و پرورش
همانطور که گفته شد، آموزش و پرورش دارای مفهوم و کاربردی گسترده، پیچیده، و مبهم است. تاکنون تعریف واحد یا جامع و مانعی از «آموزش و پرورش» به دست نیامدهاست و اهل نظر، هر یک بر پایه تفکرات و تجربیات خود، تعریفی از آن ارائه دادهاند.
برخی از تعاریف آموزش و پرورش
امیرحسین آریانپور: آموزش و پرورش عبارت است از «فرایند هدایت و جهتدهی عمدی تجارب انسانی»
محمدباقر هوشیار: آموزش و پرورش مجموعه منظمی از اعمال و رفتار است؛ به بیان دیگر آموزش و پرورش فعل و انفعالی است میان دو قطب سیال (آموزگار و فراگیر) که مسبوق به اصلی و متوجه هدفی و مستلزم برنامهای است.
جان دیویی: آموزش و پرورش دوباره ساختن یا سازمان دادن تجربهاست، به منظور اینکه معنای تجربه گسترش پیدا کند و برای هدایت و کنترل تجربیات بعدی، فرد را بهتر قادر سازد.
ژان ژاک روسو: آموزش و پرورش هنر یا فنی است که به صورت راهنمایی یا حمایت نیروهای طبیعی و استعدادهای فراگیر (متربی)، و با رعایت قوانین رشد طبیعی و با همکاری خود او برای زیستن تحقق میپذیرد.
ارتباط منطقی جهان بینی و ایدئولوژی :
ازدیدگاه رئالیسم اسلامی یک رابطه ی کاملاً منطقی بین جهان بینی (دیدگاه های کلی نسبت به هستی )و ایدئولوژی برقرار است، چنان که استاد شهید مطهری دربحث از جهان بینی این مطلب را به خوبی بیان می کند:
... می دانیم که هرمکتب و ایدئولوژی برای نجات و رهایی بشریک سلسله ارزشها و باید ها و نباید ها در سطح فرد یا جامعه می آورد ...ولی این باید ها و نباید ها برفلسفه خاصی متکی است که آنها را توجیه می نماید؛یعنی اگرمکتبی یک سلسله دستورها و فرمانها مقررمی دارد و ناچار بر نوعی فلسفه و جهان بینی درباره ی هستی ،جهان ،جامعه و انسان متکی است ....که چون هستی چنین است و جامعه چنان است، پس باید این چنین و آن چنان بود ... ایدئولوژی برپایه جهان بینی استواراست ...چرای ایدئولوژی درجهان بینی که آن ایدئولوژی که برآن استواراست ،نهفته است و به اصطلاح ایدئولوژی ازنوع حکمت عملی است و جهان بینی ازنوع حکمت نظری .هرنوع خاصی ازحکمت عملی برنوعی خاص ازحکمت نظری مبتنی است .
توضیح وتعلیم مبانی تعلیم و تربیت :
آنچه دراینجا به عنوان مبانی تعلیم و تربیت مورد نظراست در واقع همان مقولات فلسفی است.مقولات براساس حرکت جوهری دررئالیسم اسلامی ،انسان و جهان ،دائماً درحرکت و شدن به سوی تکامل خود ،وسیله ی این تکامل نیزتعلیم و تربیت است،بنابراین روابط انسان و کنش و واکنش متقابل او نیز دائماً دستخوش تغییراست .
تاثیرهستی شناسی بر تعلیم و تربیت :
می توان گفت مقوله ی هستی شناسی (جهان شناسی و خدا شناسی )رئالیسم اسلامی برهمه جنبه های تعلیم و تربیت تاثیر دارد اما تاثیرمستقیم آن برهدفها و درمرتبه بعدی بر محتواست .درباره هدف به این نکته باید اشاره کرد که هدف غایی و نهایی تعلیم و تربیت دراین مکتب براساس هستی شناسی خاص آن،که هدف کلی همه آفرینش را قرب الی الله می داند، تعیین می شود؛یعنی هدف تعلیم و تربیت نیزقرب الی الله و پرورش عبد صالح است و این هدف والا و مهم ،جهت هدفهای کلی ( متوسط یا مرحله ای )وجزیی (اجرایی)تعلیم و تربیت را تعیین می کند؛لذا می توان گفت نظام تربیتی رئالیسم اسلامی «خدا محور »است و توحید (خدا محوری )برکل دستگاه تربیتی و جنبه های مختلف آن حاکم است .
درباره ی تاثیرمقوله هستی شناسی برمحتوی نیزمی توان گفت اصولاً محتوای تربیتی و آموزشی به آسانی از هدفهای تربیت قابل تفکیک نیست؛به همین جهت محتوی نیز بعد ازاهداف بیشترین و مستقیم ترین تأثیر را از هستی شناسی می پذیرد . منع و تحریم آموزش مسائلی مانند جادو و طلسم،صورت سازی و تکیه بررشد عقلانی و اخلاقی و ...مثالهایی است که می توان بدان ها اشاره نمود که از دیدگاه متافیزیکی مکتب رئالیسم اسلامی متاثر است .(6)
تاثیرانسان شناسی برتعلیم و تربیت :
چنانکه قبلاً اشاره شد انسان به عنوان موضوع تعلیم و تربیت نقش بسیاراساسی و تعیین کننده ای درنظام تربیتی دارد و هر گونه نگرشی به آن می تواند تاثیرخاص و مستقیم و انکار ناپذیری داشته باشد .چون دردیدگاه رئالیسم اسلامی انسان موجودی با دو ویژگی مهم و اساسی عقل (علم )و ایمان است، لذا برآموزش های معنوی و اخلاقی و رشد قدرت عقلانی و قوه تفکرانسان تاکید فراوانی شده است .(7)
همچنین ازآنجا که مساله ی فطرت انسانی درنظر رئالیسم اسلامی ام المعارف نامیده شده است، درنظام تربیتی نیزاحیای فطرت انسانی را آرمان تربیت دانسته آن را یکی از اصول اساسی تعلیم و تربیت می داند .(8)
اگرانسان دارای یک سلسله فطریات باشد قطعاً تربیت او باید با درنظرگرفتن همان فطریات صورت گیرد و اصل لغت تربیت هم اگربکار برده شود برهمین اساس است .(مطهری، فطرت ،ص 51 ) چون درانسان شناسی این مکتب نوع انسان در انسانیت یکسان است و تفاوتی ندارد و هرآنچه می تواند رشد استعدادها و تواناییهای انسان را فراهم آورد به همه نوع تعلق دارد و هیچ فردی ازافراد انسانی نباید ازآن محروم گردد و یکی ازاین موارد مشترک عمومیت و همگانی بودن حق تعلیم و تربیت است که به نوع انسان برمی گردد و متعلق به نوع انسان است لذا همگان باید حق بهره مندی ازاین نعمت عظمای الهی را داشته باشند .دراین دیدگاه نه تنها همه انسانها حق بهره مند شدن ازآموزش پرورش را دارند بلکه بالاترازاین فراگیری علم و دانش مورد نیازجامعه، یک فریضه است .مرحوم علامه طباطبایی درهمگانی بودن کسب علم و دانش برای همه انسانها به جهت اشتراک درنوع (یعنی اینکه نوع انسان ویژگی خاصی دارد )به طوراساسی و جوهری هرگونه تفکرتبعیض آمیز را دراین باره طرد می کند،زیرا ازنظرنوع بین هیچ گروهی از انسانها (زنان، مردان،بردگان و ... )تفاوتی وجود ندارد تا بتوان براساس آن این حق را ازآنان سلب کرد .طبق این نظریه هرگونه محروم کردن و روا داشتن تبعیض (درامرتعلیم و تربیت )کاری غیراصولی و طبعاً با طبیعت انسانی مخالف است .(9)
مزیت اصحاب صراط مستقیم بربقیه و نیزمزیت صراط آنان برسبیل سایرین،تنها به علم است نه عمل.آنان به مقام پروردگارشان علمی دارند که دیگران ندارند .زیرا درسبیل های پایین ترصراط مستقیم،اعمال صالح کامل و بدون نقص نیزوجود دارد و وقتی برتری اصحاب صراط مستقیم به عمل نیست،فقط علم باقی می ماند .آیه (یرفع الله الذین آمنوا منکم ... )(10) به این مزیت اشاره می کند .زیرا نشان می دهد ،آنچه خودش به سوی خدا بالا می رود،کلمه طیب و علم است واما عمل صالح ،اثرش کمک به بالا رفتن علم است .(11)
تاثیرشناخت شناسی برتعلیم و تربیت :
درزمینه تاثیرشناخت شناسی برتعلیم وتربیت ،می توان گفت این مقوله تقریباً برهمه جنبه های تربیتی اثرمی گذارد . بویژه تأثیرمستقیمی برروش و متد دارد .این مطلب مبرهن است که مسئله یادگیری و چگونگی آن به چگونگی حصول علم ؛ابزار و منابع علم برمی گردد و نهایتاً اینکه ماهیت شناخت چیست و ظرفیتهای شناختی انسان چیست و ... رئالیسم اسلامی دربحث معرفت بر شناخت های فطری و علم حضوری تاکید دارد و حصول علم و ادراک را در روند حسی (که از حس آغاز می شود )و سازماندهی عقل (حالت ابداعی نفس )، توامان می داند،لذا هم بر روش تجربی و هم استدلال در یادگیری تاکید می ورزد .ازطرفی چون ادراک در دید گاه رئالیسم اسلامی،ازخواص روح است و روح نیزشامل قوای ادراکی و تحریکی است ،لذا دراین مکتب به پرورش عقل و تفکراهمیت خاصی داده شده است ،چون علم را ارتجالی نمی داند بلکه معتقد است باید ازطریق تعلیم و تربیت حاصل گردد . (12)
تاثیرارزش شناسی برتعلیم و تربیت :
مقوله ارزش شناسی نیزبرهمه جنبه های تعلیم و تربیت اثر دارد .اصولاً ارزش های اخلاقی،روح نظام تربیتی دررئالیسم اسلامی را تشکیل می دهد و مانند خونی درتمام پیکره دستگاه تعلیم و تربیت جاری است. کمال انسان دراین دو دیدگاه در گرو کسب فضایل اخلاقی و دوری از رذایل و تقویت گرایشهای فطری است (گرایش به زیبایی، خیر و ... )لذا در تربیت نیزکمال انسان را قرب خداوندی می دانند و این است که به آموزشهای اخلاقی بسیاراهمیت می دهند و اصولاً تهذیب و تزکیه و پرورش اخلاقی را برآموزش و فراگیری دانش مقدم می دانند (این تقدم، تقدم رتبی است ) .(13)
علامه در اصول فلسفه رئالیسم بحث کوتاهی درباره ی حسن مطرح کرده است .ازدیدگاه وی،اطلاق حسن به افعال (همانند اطلاق وجوب)اعتباری است.چنانکه می دانیم ،مراد ازاعتبار دراینجا دادن حد چیزی است به چیزدیگر،بنابراین ،اگر اتصاف افعال به حسن اعتباری باشد.ازعبارت علامه در اصول فلسفه ،چنین برمی آید که مصداق حقیقی خوبی،ملائمت و سازگاری میان اشیاء و قوای احساسی است.علامه حسن اعتباری را نیزمانند وجوب اعتباری به دو بخش تقسیم کرده است.حسنی که صفت فعل است ،فی نفسه و حسنی که صفت لازم و غیرمتخلف فعل صادراست،چون وجوب عام،بنابراین ممکن است فعلی برحسب طبع بد و قبیح بوده و بازار فاعل صادرشود و ولی صدورش ناچار با اعتقاد حسن صورت خواهد گرفت.(مطهری،ج6،ص234)کاراخلاقی ،درذهن و وجدان بشردارای ارزش و قیمت است ولی نوع ارزش با ارزش های مادی متفاوت است.(مطهری ،فلسفه اخلاق،ص31).
نتیجه گیری :
ازمطلبی که دراین قسمت بیان شد می توان چنین نتیجه گرفت که :اولاً :مقولات فلسفی رئالیسم اسلامی (هستی شناسی، خداشناسی و ... ) برتعلیم و تربیت آن تاثیرمستقیم دارد به عبارت دیگر بین مقولات فلسفی (حکمت نظری ) وجنبه های مختلف تعلیم و تربیت (حکمت عملی )ارتباط منطقی وجود دارد البته برخی ازمقولات بربعضی ازجنبه های تعلیم و تربیت تاثیر مستقیم ترو بیشتری دارد .
ثانیاً :باتوجه به نظریات بررسی شده به این مطلب نیز می توان اشاره کرد که رئالیسم اسلامی دارای یک نظام ویژه تربیتی است ؛چنانکه استاد شهید مطهری نیزبه این مسئله اشاره دارند : «یک مکتب که دارای هدفهای مشخص است و مقررات همه جانبه ای دارد و به اصطلاح سیستم حقوقی و اقتصادی و سیاسی دارد نمی تواند یک سیستم خاص آموزشی نداشته باشد »« لذا رئالیسم اسلامی دارای یک نظام تربیتی خاص است که برجهان بینی آن مبتنی است و کمال این نظام تربیتی به کمال و برتری نظام فلسفی (جهان بینی ) آن برمی گردد که نظامی است که همه جانبه و عالی (حکمت متعالیه) .
ثانیاً :ازمباحثی که گذشت به نکته بسیار مهمی درتاریخ و فلسفه علم می توان دست یافت و آن ارتباط بین هستی شناسی .رئالیسم اسلامی و علومی است که دردنیای اسلام به وجود آمده که بخوبی نمایان است .طبق نظریه هستی شناسی مرحوم علامه طباطبایی و استاد شهید مطهری که آن را جهان بینی « خدا محوری »نامیدیم ،رابطه نزدیکی بین نظریات کلی درباره هستی با علوم که درجامعه به وجود آمده است وجود دارد . اصولاً دراین دیدگاه، تحقیق درباره علوم بدون توجه به مبانی تفکررئالیسم اسلامی درباره جهان و چگونگی خلقت و تکوین آن امکان ندارد .وحدت طبیعت (که خاستگاه قسمتی ازعلوم است) نتیجه مستقیم وحدت مبدا عالم است و آن چنان که از بررسی دیدگاه های مرحوم علامه طباطبایی و استاد شهید مطهری استفاده می شود،هدف نهایی جهان شناسی رئالیسم اسلامی در واقع نمایان ساختن وحدت و پیوستگی جمیع کائنات و تمام مراتب وجود است .این مسئله بسیارمهم و اساسی است و می تواند راهگشای علوم باشد ؛زیرا توحید،اساس و پایه جهان بینی رئالیسم اسلامی است که درهرشأنی از شئون و مرحله ای ازمراتب فرهنگ آن به صورت های مختلف ظهور و بروز داشته و دارد .
پی نوشت ها:
1-به این علت فلسفه این دو فیلسوف ،رئالیسم اسلامی نامیده شد که خود مرحوم علامه و استاد مطهری،روش خویش را روش رئالیسم نامیده اند تا وجه تمایزی با مکتب ایده الیسم داشته باشد و ازطرفی چون فلسفه این دو فیلسوف با مکتب معروف به رئالیسن نیز تفاوتها و ویژگی های منحصر بفردی دارد.لذا می توان آن را تحت عنوان رئالیسم اسلامی یا رئالیسم در فلسفه اسلامی (حکمت متعالیه به معنی عام آن)نامید.
2-استاد شهید مطهری (ره ) ،مجموعه آثار، ج 2 ،ص 226 .
3-برهمین اساس بحث تعلیم و تربیت دراین دیدگاه ،بحث ساختن انسان و به کمال رساندن اوست یعنی پرورش عبد صالح که دراثر نزدیکی به خدا حاصل می شود و همین امر هدف اساسی فرستادن پیامبران و کتاب وحی ازجانب پروردگاراست .چنانچه قرآن می فرماید Sadهو الذی بعث فی الا میین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین ) (سوره جمعه، آیه 3 )
4-(این مسائل دربحث انسان شناسی مورد بررسی قرار می گیرد و مقوله ای بسیاراساسی و بنیادی است که باید در بحث ازعلوم انسانی به طورجدی و قبل ازهرمطلبی درنظرباشد ) .
5-(باید اذعان کرد که صاحبنظران غربی تعلیم و تربیت درباره فلسفه تربیتی کتابهای فراوانی نوشته و به تفصیل مطالب را بحث کرده اند ،اما متاسفانه درکشورما تاکنون کاری درخورو شایسته صورت نگرفته است . )
6-برای تعلیم و تربیت سه نوع هدف می توان درنظر گرفت: 1-هدف غایی (نهایی ) 2 -اهداف متوسط یا مرحله ای یا مقطعی 3-هدف جزئی (اجرایی )
7-استاد مطهری پس از نقد و بررسی تعریفهای ارائه شده از انسان،این تعریف را ارائه می نماید :انسان موجودی است دارای علم (عقل ) وایمان .
8-استاد شهید مطهری می گوید :موضوع فطرت تنها ارزش نظری ندارد ،یعنی فقط مربوط به ذهن باشد و درعمل به کار نیاید بلکه مطلبی است که بدون شناخت دقیق آن بینش اسلامی درباره انسان مجهول خواهد بود و درجزء جزء ایدئولوژی اسلامی ردپایی ازفطرت باقی است و بدون توجه به آن ایدئولوژی اسلامی تبیین نمی گردد .(اهتزاز روح،نشرحوزه هنری سازمان تبلیغات ،1369، ص 29 ) .
9-مرحوم علامه طباطبایی درذیل تفسیرآیه 32 سوره مائده ...(من قتل نفسا ... )این مطلب را بحث می کند (تفسیر المیزان، ج 5،نشررجاء، ص 482 )
10-ترجمه تفسیرالمیزان،ج 19، ص 327 .
11-ترجمه تفسیرالمیزان، ج 17، ص 28 -30
12-استاد شهید مطهری ،تعلیم و تربیت اسلامی،انتشارات صدرا،1371 ،ص 16 .
13-اصول فلسفه و روش رئالیسم .
منابع و ماخذ :
1 -مطهری ،مرتضی ،مجموعه آثار،ج 6 و 13 ،تهران ،انتشارات صدرا، 1377 .
2 -مطهری ،مرتضی ،تعلیم و تربیت اسلامی ،انتشارات صدرا،1371
3 -مطهری ،مرتضی، فطرت ،انتشارات صدرا، 1369.
4 -مطهری ،مرتضی ،مجموعه آثار،انتشارات صدرا، 1367.
5 -مطهری ،مرتضی ،فلسفه اخلاق،انتشارات صدرا، 1367 .
6 -علامه طباطبایی ،اصول فلسفه و روش رئالیسم ،ج پنجم،بدون تاریخ .
7 -مجله رشد معلم ،آموزش معارف اسلامی،دوره 18،شماره 1،پائیز86 .
8 -نشریه اخلاق،شماره نهم ودهم، انتشارات حوزه ،1386 .
9 -مطهری ،مرتضی ،گفتارهای معنوی ،انتشارات صدرا ،1379 .
10 -علامه طباطبایی ،المیزان فی تفسیرالقرآن،ج 5، ترجمه موسوی همدانی .
11-علامه طباطبایی،دومین یادنامه علامه طباطبایی،1363.
منبع:نشریه کوثر،(فصلنامه قرآنی)،شماره 30